سيد جلال الدين آشتيانى

376

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

اولى غيريت ثابت است و بحمل شايع بحسب برهان و وجدان در جميع مواطن ، ماهيت فانى در نور وجود است به مرتبه‌اى كه از براى ماهيت مقامى جدا از وجود لحاظ نمىشود ، تقرر ماهوى نيز نوعى از وجود است ، چون ماهيت امرى لا متحصل و وجود امرى متحصل است . هر لا متحصلى فانى در متحصل است و اين از قبيل اتحاد اثنين نيست ، براى آنكه ماهيت لا متحصل است و در مقابل وجود فعليت ندارد . فناى ماهيت از فنا و انغمار جنس در فصل تمام‌تر است چون جنس بحسب وجود ، فانى در فصل است و از لحاظ تحصل محتاج بفصل است ، ولى در مقام و مرتبهء جنسى احتياج بامرى ندارد . لذا لحاظ حالتى كه فناء در فصل نداشته باشد ، در آن مىشود . بخلاف ماهيت در مقابل وجود كه مرتبهء تقرر ذات هم ندارد ، چون همان تقررش بنور وجود است . روى همين ملاحظات ، مصنف علامه از براى دفع ما يقال و اينكه ماهيت بدون لحاظ وجود چون سايه و ظهور و مرآت و عكس وجود است تحققى ندارد و اينكه دليل اقامه شده است بر اينكه وجود غير ماهيت است تمام نيست گفته است : و ما يقال : بانّا نتصور الماهية مع ذهولنا وجودها ، انما هو بالنسبة الى الوجود الخارجى ؛ اذ لو نذهل عن وجودها الذهنى ، لم يكن في الذهن شىء اصلا و لو سلّم : ذهولنا عن وجودها الذهنى ، مع عدم الذهول عنها ، لا يلزم ايضا انها يكون غير الوجود مطلقا ، لجواز ان يكون الماهية وجودا خاصا يعرض لها الوجود في الذهن و هو كونها في الذهن ، كما يعرض لها في الخارج ، و هو كونها في الخارج ، فيحصل الذهول عن وجودها في الذهن ، و لا يحصل عنها ، و الوجود قد يعرض لنفسه باعتبار تعدده ، كعروض الوجود العام ، اللازم للوجودات الخاصة . شارح علامه در جواب كسانى كه بتغاير بين وجود و ماهيت به اين نحو استدلال كرده‌اند : « ما تصور مىكنيم ماهيت را و غفلت از وجود آن داريم » ، گفته است اين استدلال تمام نيست ، چون ما در موقعى كه ماهيت را تصور مىكنيم و غفلت از وجود آن داريم ، از مطلق وجود غفلت نداريم ، فقط از وجود خارجى آن غفلت داريم . غفلت از وجود خارجى منافات ندارد با آنكه ماهيت موجود بوجود ذهنى باشد . پس حصول ذهنى ماهيت همان وجود ذهنى است . اين كلام از اين اصل